تبلیغات
وبلاگی متفاوت
وبلاگی متفاوت



انیشتین سر سفره هفت سین دکتر حسابی

عکس از جوانی دکتر حسابی و انیشتین


در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت:   " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و .... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.



شنبه 3 بهمن 1388 توسط شاهین | نظرات ()

واپسین سخنان داریوش بزرگ


جمعه 16 مرداد 1388 توسط شاهین | نظرات ()

شاهان هخامنشی


یکشنبه 28 تیر 1388 توسط شاهین | نظرات ()

والنتاین ایرانی در 29 بهمن

 از هم اکنون و  پیش از رسیدن روز والنتاین،بیایید با آشنایی بیشتر با روز سپندارمذ(روز جشن زمین و گرامی داشتن عشق)با خود پیمان ببندیم:از این پس ای ایرانی بیشتر با فرهنگ و آداب رسوم ملی و قومی خود درآمیز...

روز 29بهمن روز سپندارمذگان-روز عشق شاد باد

 وقتی به آغازش میاندیشم به دیدگاه خودم همه چیز گیج و پیچیده می آید!اما انگار این گیجی چندان هم شگفت انگیز و دور از انتظار نیست،چون عبارت ضربه فرهنگی را چنان تعریف کرده اند:تغییراتی در فرهنگ که موجب به وجود آمدن گیجی،سردرگمی و هیجان میشود.

این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیکر ملت ما فرود آمد که جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم!

شاید افراد زیادی راببینید که  از واژه Hiو Hello را با لهجه غلیظAmerican  تلفظ می کنند.اما تعداد افرادی که از واژه درود بهره می گیرند بسیار اندک است!

همان طوری که واژه  Thanksبیشتر از سپاس گزارم؛و Good byeبسار راحت تر از بدرود در دهان میچرخد.ما حتا به این هم پسنده نکرده ایم:

این روزها مردم برگزاری جشن و مناسبت های خارجی را نشانه تجددو تمدن می دانند.سفره هفت سین نمیچینند،اما در آراستن درخت کریسمس تلاش می کنند.

جشن شب یلدا را که به بهانه بلند شدن روز،برای سپاس گزاری از نعمت های خداوند می شود نمی شناسند؛اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شکرگزاری برپا می کنند!

همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نام گذاریش می دانند،اما حتی نام سپندارمذگان به گوششان نخورده است.

چند سالی است در نزدیکی26بهمن ماه(14فوریه)که می شود هیاهو و هیجان در خیابان می بینیم.مغازه ها از کالاهای فانتزی و لوکس پر می شود.همه جا نام  Valentine به گوش می خورد.از هر بچه مدرسه ای که در مورد والنتاین پرسش کنی می داند که:"در قرن سوم میلادی که برابر می شود با اولین امپراطوری ساسانی در ایران،در روم باستان فرمانروایی با نام کلدیوس دوم بوده.کلدیوس اعتقادات عجیبی داشته است از جمله این که سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد.از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می کند.کلدیوس به اندازه ای بی رحم و فرمانش قاطع بود که هیچ جرات کمک به ازدواج سربازان رانداشت.اما کشیشی با نام والنتیوس(والنتاین)،مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد.کلودیوس دوم از این جریان آگاه می شود؛و دستور می دهد والنتاین را به زندان بیندازند.والنتاین در زندان عاشق دختر زندان بان می شود.سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق،با قلبی عاشق اعدام می شود...بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید را عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سنبلی برای عشق می شود"!

اما کمتر کسی است که بداند در ایران باستان،نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد،بلکه بیست قرن پیش از میلدد،روزی با نام عشق بوده است!

جالب است بدنید این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا برابر 29بهمن،یعنی سه روز پس از والنتاین فرنگی!این روز سپندارمذگان یا اسفندار مذگان نام داشته است.فلسفه بزرگداشت این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز به شمار می آوردند و همان طور که می دانید روز ها هم به مانند ماه ها نام ویژه خود را داشتند.به عنوان نمونه روز اول"روز اهورامزدا"،روز دوم روز بهمن(تندرستی،اندیشه)که نخستین صفت خداوند است؛روز سوم اردیبهشت یعنی"بهترین راستی و پاکی"که باز هم از صفات خداوند است؛روز چهارم شهریور یعنی"شاهی و فرمانروایی آرمانی"که خاص خداوند است و روز پنجم"سپندارمذ"بوده است.سپندار مذ لقب ملی زمین است.یعنی گستراننده،مقدس و فروتن.زمین نماد عشق است چون با فروتنی و گذشت یه همه عشق می ورزد.زشت و زیبا را  با یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامن پر مهر خود می گنجاند؛به همین برهان در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را به عنوان عشق می پنداشتند.در هر ماه یک بار،نام روز با نام ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن شده است؛جشنی متناسب با آن روز فراهم می کردند.مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت که در ماه مهر"مهرگان"لقب می گرفت.همان طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت،که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت جشنی با همین عنوان می گرفتند.البته شاید فرزان های دیگر-(فلسفه) دیگر هم داشته باشد؛مانند:گذشتگان بر این باور بودند که زمین همچون زن توانایی زایش دارد.بنابراین این روز را بهترین زمان برای سپاسگذاری از تلاش های زنان می دانستد؛و در این روز به زنان مهر می ورزیدند.

سپندار جشن زمین و گرامی داشت عشق است،که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند.در این روز زنان به شوهران خود با مهر هدیه می داند.مردان نیز زنان و دختران را در تخت شاهی نشانده به آن ها هدیه داده و از آنها پیروی می کردند.

ملت ایران از جمله ملت هایی است که که زندگی با جشن و شادمانی پیوند فراوان داشته است،به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند.این جشن ها نشان فرهنگ نحوه زندگی،خلق و خوی،فلسفه حیات و کلا  جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود نا آشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است؛نقطه مقابل ملت ما امریکاییها هستند که به خود جهان بینی دچار می باشند.آنها دنیا را تنها از زاویه ویژه خود می نگرند؛مردمانی که چنین دیدگاهی دارند،متوجه نمی شوند که ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ متفاوتی دارند.امریکایی ها به شدت قوم پرستند خود را محور جهان می دانند.آنها بر این باور هستند که ارزش های فرهنگی خود برتر از سایرین است.این موضوع در برسی عملکرد آنان به خوبی پیدا است.به عنوان نمونه در حالی که در این روزها مردم کشورهای مختلف معمولا به چند زبان زنده دنیا گفتار دارند،آمریکایی ها تقریبا به یک زبان گفتار دارند،همچنین مصرانه در پی گسترش دادن جشن های و سنت ویژه خود هستند.

"آگاه بودن از فرهنگ سایر ملل" و "تسلیم شدن در برابر آن فرهنگ ها"دو مقوله کاملا جدا است.با تسلیم شدن در برابر فرهنگ و آداب رسوم دیگران،بی اینکه ریشه در خاک،در فرهنک و تاریخ ما داشته باشد،اگر هم به جایی برسیم،اگر به جایی برسیم جایی است که دیگران پیش از ما به آن رسیده اند و جا خوش کرده اند!!!

برای اینکه ملتی در اندیشه عقیم شود؛باید هویت فرهنگی و تاریخی را از او گرفت.

شاید هنوز هم دیر نشده است؛که روز 26 بهمن(Valentine)را به29 بهمن(سپندار مذگان ایرانیان باستان)انتقال دهیم...


پنجشنبه 18 تیر 1388 توسط شاهین | نظرات ()

نامه عمر به یزدگرد سوم و پاسخ آن

نمیدونم این نامه درست است یا نه،ولی خودم برهان های زیادی در مورد درست یا نادرست بودن این نامه خوندم-که شاید هم اکنون گمانی بر درستی این نامه ی تاریخی ندارم...ولی باید خوند...

نامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

پنجشنبه 18 تیر 1388 توسط شاهین | نظرات ()

آرش کمانگیر-جشن تیرگان

آخرین فرمان:
باید اکنون پهلوانی از شما تیری کند پرتاب
گر به نزدیکی فرود آید،
مرزهاتان تنگ!
خانه هاتان کور!
ور بپرّد دور...
آه... کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ایمان!

 

شکست چه واژه تلخی بود. آنقدر تلخ که زبانها لحظه ای آنرا نگه نمی داشتند. هر کسی بر زبانش می آورد، دلش پر درد می شد. منوچهر شاه به چهره پهلوانان لشگرش نگاه کرد. سر ها به زیر بود. منوچهر آه کشید. گناه او نیز کمتر از سردمداران لشگرش نبود. به قول و قرارش با افراسیاب فکر کرد. کیست آنکه از قله دماوند بالا رود و قدرت کمانش آنگونه باشد که مرز ایران و توران را تا آنجا که ممکن است عقب براند. هیچکس...

هیچکس؟ چرا! کسی هست. نه قهرمان پولادین بازو و نه سردمدار دلیر لشگر. کسی که عشق به ایران وادارش می کند تا داوطلب پرتاب تیر شود. اینک آرش کمانگیر، تیر و کمان به دست، وارد خیمه منوچهر، شاه ایران می شود. تعظیم می کند. منوچهر از قدرت بازوی او در شک است. علت شکست او از افراسیاب همین بود. شاه ایران فقط به قدرت بازو می اندیشید. حال، آرش قدرت ایمان را برایش معنا می کرد. آرش کمانگیر قدمی به جلو آمد. به ناگاه جامه اش را از تن درید و برهنه شد. ندا داد: تن پاک مرا بنگرید که بی عیب و آهو است. اینک من، آرش کمانگیر، رهسپار البرز کوه می شوم تا بر بلند ترین قله اش با کمانم یکی شوم، پرواز کنم، زندگی دوباره به ایرانشهر ببخشم. کمان به دست گرفت و از خیمه بیرون رفت.

صبحگاهان، مردم کوچه و بازار در میان خنده و قهقهه لشگر تورانیان مردی را دیدند که جامه خشن به تن کرده و تیر و کمان بدست راهی البرز کوه است. همهمه در میان مردم پیچید... کمانداری که قرار است با پرتاب تیرش حدود مرز ایران و توران را مشخص کند اینست؟... او که چندان قوی و پر زور نیست... من که خیلی ها را قدرتمند تر از او سراغ دارم...

آرش می شنید و پیش می رفت. در میان همهمه و هیاهوی بعضی مردم کوته بین، دعا های خیری هم بدرقه راه آرش بود. از همه سو برای او آرزوی توفیق می شد. آرش برای آخرین بار چهره ایران زمین را می دید. زیر لب گفت: بدرود! ... به کوهپایه رسید. به ستیغ کوه نگاه کرد. صبح آنروز ابتدایی تابستان، گل های وحشی و رنگارنگ البرز کوه، خوش آمد گوی قدم های استوار آرش بودند. برف بر قله کوه نشسته بود. خورشید هنوز جرات بیرون آمدن از پشت کوه را نیافته بود. آرش بالا رفت. هر چه بالا تر می رفت سکوت طبیعت فراگیر تر می شد. آرش شروع به نیایش کرد. سکوت محض بود و هر از چندی سو سوی بادی. آرش بر لبش سرود جاری کرد:

برآ ای آفتاب، ای توشه امید!
برآ ای خوشه خورشید!
چو پا در کام ِ مرگی تند خو دارم،
چو دل در جنگ با اهریمنی پرخاش جو دارم،
به موج روشنایی شستشو خواهم،
ز گل برگِ تو، ای زرینه گل، من رنگ و بو خواهم...

لبه طلایی خورشید از پشت کوه نمایان شد. آرش در بالا دست، جویباری دید. در آن کوه پر ابهت همه چیز مقدس بود. آرش به کنار جویبار رفت. جرعه ای نوشید. قوت گرفت. خورشید بیرون تر آمد. بر بدن آرش تابید. آرش نیرو می گرفت. پاک و بی آلایش می شد. پهلوان دوباره راه افتاد. از پیچ و خم های سراشیب کوه همچون برق و باد گذشت. زمین های سنگلاخی ِ خیس شده از مه صبحگاهی را به طرفة العین طی کرد. خورشید با تمام توان بر بدن آرش می تابید. تابش مهر معطوف آرش بود. آرش نیرو می گرفت. از بالا رفتن باز ایستاد. اینک بر قله سپید دماوند ایستاده بود. کمان را بیرون آورد. تیر را به دست گرفت. پر سیمرغ را که بر انتهای تیر چسبیده بود بر گونه مالید. بر روی یک پا زانو زد. تیر را به چله کمان گذاشت. کشیییید. با تمام قدرت. آسمان در مقابلش نیست می شد. زمین توان نگه داشتنش را نداشت. آرش یکپارچه زورِ بازوی ایمان بود. با تیر یکی می شد. باد وزیدن گرفت. در نهایت قدرت، آرش کمان را رها کرد... نیست شد... از میان رفت... با تیرش یکی شد و پرواز کرد...

شب فرا رسید...

شامگاهان،
راه جویانی که می جستند آرش را به روی ِ قله ها، پی گیر،
باز گردیدند،
بی نشان از پیکر آرش،
با کمان و ترکشی بی تیر.
آری آری، جان ِ خود در تیر کرد آرش.
کار ِ صدها صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش...
تیر ِ آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون،
به دیگر نیم روز از پیِ آن روز،
نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند،
و آنجا را از آن پس،
مرز ایران شهر و توران شهر نامیدند.

مردم به شور و شادی برخواستند. آنروز سیزدهم تیر ماه بود. جشن تیرگان بر پا شد. در میان جشن و سرور و آب پاشان، یاد آرش هیچ گاه از اذهان بیرون نرفت.


پنجشنبه 18 تیر 1388 توسط شاهین | نظرات ()

تخت جمشید

تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال ب512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید.تخت جمشید در محوطة وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به مرودشت محدود است . این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهر پارسه که یونانیان آن را پرسپولیس خوانده اند ساخته شده است .

ساختمان تخت جمشید در زمان داریوش اول در حدود 518 ق . م ، آغاز شد. نخست صفه یاتختگاه بلندی را آماده کردند و روی آن تالار آپادانا و پله های اصلی و کاخ تچرا را ساختند . پس از داریوش ، پسرش خشایارشا تالار دیگری را بنام تالار هدیش را بنا نمود و طرح بنای تالار صد ستون را ریخت . اردشیر اول تالار صد ستون را تمام کرد . اردشیر سوم ساختمان دیگری را آغاز کرد که ناتمام ماند . این ساختمانها بر روی پایه هایی ساخته شــده که قسمتـی از آنها صخره های عظیم و یکپارچه بوده و یا آنها را در کوه تراشیده اند .

معماری هخامنشی ، هنری است از نوع تلفیق و ابداع که از سبک معماریهای بابل و آشور و مصر و شهرهای یونانی آسیای صغیر و قوم اورارتو اقتباس شده و با هنر نمایی و ابتکار روح ایرانی نوع مستقلی را از معماری پدید آورده است . هخامنشیان با ساختن این ابنیة عظیم می خواستند عظمت شاهنشاهی بزرگ خود را به جهانیان نشان دهند.

اسناد تخت جمشید و کارگران مزد بگیر
در اواخر سال 1312 شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید قریب چهل هزار لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد .
بر روی این الواح کلماتی به خط ایلامی نوشته شده بود . پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد . از میان الواح بعضی به زبان پارسی و خط عیلامی است . از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت .
زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرهای زیبا ، اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح سند هزینة یک یا چند نفر است .
کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند ، از ملتهای مختلف چون ایرانی و بابلی و مصری و یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همة آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران بشمار می رفتند .

گذشته از مردان ، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند . مزدی که به این کارگران می دادند غالباً جنسی بود نه نقدی ، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام « شکــل » سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند . اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شدعبارت از : گندم و گوشت .

 

اسكندر مقدونی در یورش خود به ایران در سال 331 قبل از میلاد، آنرا به آتش کشید.
تاریخنگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی میدانند ولی برخی کینه توزی و انتقام گیری اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن بدست خشایار شاه علت واقعی این آتش سوزی مهیب میدانند.


تصویری از عظمت کاخها
ازآنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده تنها می توان تصویر بسیار مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد.

نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در اواخر دهه1310خورشیدی کشف شد.

چیزی که در نگاه اول در تخت جمشید نظر بیننده را به خود جلب می کند، کتیبه ها و سنگ نبشته های گذر خشایارشاه است که به زبان ایلامی و دیگر زبان های باستانی تحریر شده است. از این گذر به مجموعه کاخهای آپادانا می رسیم، جائی که در آن پادشاهان بار میدادند و مراسم و جشنهای دولتی در آن برگذار می شد.

مقادیر عمده ای طلا و جواهرات در این کاخها وجود داشته که بدیهی است در جریان تهاجم اسکندر به غارت رفته باشد.
تعداد محدودی از این جواهرات در موزه ملی ایران نگهداری می شود. بزرگترین کاخ در مجموعه تخت جمشید کاخ مشهور به "صد ستون" است که احتمالا یکی از بزرگترین آثار معماری دوره هخامنشیان بوده و داریوش اول از آن به عنوان سالن بارعام خود استفاده می کرده است.
تخت جمشید در 57 کیلومتری شیراز در جاده اصفهان و شیراز واقع شده است.



چهارشنبه 10 تیر 1388 توسط شاهین | نظرات ()

زرتشت و فروهر

(( ... فروهر زرتشت سپنتـــمان پـــاک را می ستـــاییم. نخستین کسی که نیک اندیشید. نخستین کسی که نیک سخن گفت. نخـستین کسی که نیکی را بجا آورد.
نخستین اتربان ، نخستین رزم آزمـــا ، نخستین کشـــاورز جهان پرور ، نخستین کسی که بیاموخت و نخستین کسی کــه بیاموزانید. نخستین کسی که از برای خود بپذیرفت ، نخستین کسی که بیـــاموخت پرورش زمین را ، راستی را ، کلام مقدس را و اطاعت از کلام مقدس را ، و سلطنت روحانی را و همه چیزهای نیک مزدا آفریده را که منسوب به راستی است. ))

برای خواندن كامل این مطلب و دیدن عكس هایی از زرتشت به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

سه شنبه 12 خرداد 1388 توسط شاهین | نظرات ()

نگاهی گذرا به مردم دوره هخامنشیان

            لباس پارسیان باستان ( هخامنشی ) :
   



پو شاك مردان پارسی

بطور كلی لباس پارسیان عبارت بود از یك بالا پوش شبیه شنل یك دامن پرچین كه بالا پوش و دامن در محل كمر دارای یك كمربند چرمی بوده است.

بالا پوش:

بالا پوش پوششی مانند شنل است در بعضی ها جلوی آن باز و بعضی بسته است.بالاپوش جلو بسته كه از سرپوشیده می شده دارای یقه ایست كه از نقطه چال گردن دور گردن قرار میگرد.

            
بلندی بالا پوش به اندازه بالا تنه است. ودرمحل كمر ختم می شود در این قسمت كمر به شكل لیفه تمام چینهای پشت بالا پوش جلو باز روی چال گردن بوسیله دكمه ای بهم وصل می شود.




دامن پار سیان بر دو نوع است:

نوع اول یك راسته چین و دومی دارای دوراسته چین.

1- دامنیك راسته چین در جلوی دامن دارای چینهائی است كه از دو طرف چپ و راست به صورت منحنی هائی افتاده و به پشت دامن می رود. درو سر این چینهای جلو به پهلوهای دامن دوخته شده است.دامن در كمر دارای حاشیه یالیف كمر می باشد.

2-دامن دو راسته چین از پهلوها وپشت ماننددامن یك راسته چین است ولی در جلو بجای یك راسته چین دارای دو راسته چین است كه از یكدیگر بوسیله یك پارچه یا چین- های افقی به بلندی دامن فاصله دارند.
در مواقعیكه دامن و بالاپوش برتن می باشد،كمر لیف این دو بر روی هم منطبق است.
وهریك جداگانه بوسیله بند لیف محكم شده اند.روی هر دویك كمربندچرمی(به منظور نگهداری سلاح)بسته می شده.

پارسیان لباس خودرا ازپارچه های نقش ونگاردار با رنگهای گیرا وپرشكوه تهیه می- كرده اند.

كلاه پارسیان:

كلاه پارسی از جنس نَمد بوده است.(مگر كلاه های جنگی كه از آهن و مُفرُغ ساخته می شده است)

كفش پارسی:

یك نوع كفشی است كه از لحاظ شكل خیلی ساده می باشد و چون جوراب به پا كشیده می شود و به نظر می رسد كه برای دوخته شدن درز را از راه پشت پاشنه و رویه كفش می دادند.

دور دهانه كفش پادشاهان هخامنشی و ماد زركوب بوده است.

نوع دیگر كفش در زیر خود تخت اضافه نداشته و پاشنه از بیرون ندارد و مانند كفش مادی (نوع اول) پاشنه آن از داخل كار گذاشته شده است زبانه بلندی در جلو در زیر محل بند كفش دارد كه بوسیله سه بند و گل چرمی كه از سوراخهای مقابل خود رد می شوند روبه كفش بر روی هم جمع می شود كفشها اغلب برنگهای زرد حنائی و ار غوانی تهیه می شده است.

پو شاك زنان پارسی

اصولا لباس زنان این دوره ممكن است كه اختلافی با لباس مردانشان نداشته یا لباس مردان با اندكی اختلاف مورد استفاده زنان نیز قرار می گرفته است و فقط اختلافی كه دارد تزئینات پیش سینه و شكل آن است.

كفشهایشان نیز همان است كه مردان پارسی به پا می كردند.

در چند مورد لباس زنان بومی عبارت بود از پوششی ساده بلند یا دارای راسته چین و آستین گوتاه كه در پائین دامن از زانو به پائین شرابه هائی تا مچ می رسیده برتن میكرده اند.

نوع دیگر پوشش چادری بوده مستطیل كه بر سر می افكندند در زیر آن یك پیراهن دامن بلند در زیر این پیراهن پیراهنی بلندتر كه تا مچ می رسیده بر تن می كردنده اند.

نوع1-پوشش ساده راسته چین دار و آستین كوتاه ، دامن از زانو به پائین شرابه هایی تا مچ پا آویزان است.

نوع2-چادر مستطیلی كه بر سر می اداخته اند ودر زیر آن یك پیراهن دامن بلند و در زیر این پیراهن یك پیراهن دیگر بلندتر كه تا مچ پا می رسید بر تن می كردند.

برای دیدن عکس های کامل تر به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

چهارشنبه 6 خرداد 1388 توسط شاهین | نظرات ()




figo_sh915@yahoo.com

چند جمله ای برای زندگی
موبایل
روانشناسی
دیگر
مطالب خواندنی
اینترنت
ایران باستان
بازی های آنلاین
فیلم و عكس هایی از آن ها
مطالب و عكس های جالب
دانلود
داستان های كوتاه

تعطیل
عـــشـــق هـرگـز نمی میرد
نقد آلبوم دقایقی تا نیمه شب از لینکین پارک
احمقانه ترین سوالات از مایکروسافت!
مردی که دنیا را نجات داد!
فلش پلیر برای مرورگر وب Flash Player 10.0.22.87
خدا و گنجشک
آیا شیطان وجود دارد؟؟
راه بهشت _ پائولو كوئیلو
اینو بخون تا بفهمی زندگی چه جوریه و چه جوری باید زندگی کنی
پارکور چیست؟
درسی از زندگی
درس زندگی 3
درس زندگی 2
درس زندگی

اردیبهشت 1390
آبان 1389
تیر 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388

شاهین

فول آلبوم خوانندگان ایرانی

گلوله نمک ! فقط بخون و بخند
«گنجینه جدیدترین ها»
فروشگاه اینترنتی
بازی های آنلاین فلش
بهترین وبلاگ در مورد رزیدنت اویل
یک زن
اشكان آنلاین
..:: ابــــــــرتـــیـــره ::..
مرکز دانلود ایرانیان باور نداری بیا تو
قدرتمند ترین سایت دانلود موزیک ایرانیان

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد